منوچهر خان حكيم
10
اسكندرنامه ( بخش ختا ) ( فارسى )
تركان شده و مرا از اين آزردگى دست داده است . ارسطو گفت : شهريار ، پناه به كرم پروردگار عالم بايد برد تا ببينم كه معامله به كجا مىانجامد . اما بعد از گرفتارى بهزاد ، محمّد شيرزاد در برابر شاه كشورگير سر فرود آورد و سر راه بر سگدندان گرفت و هردو به نيزهورى مشغول شدند كه صد و شصت طعن « 1 » نيزه فيما بين رد و بدل شد ، كه نه اين را ظفرى و نه آن را خطرى واقع نشد . آخر الامر ، نيزهها را عصاوار گرفته ، چندان به ترك و تارك يكديگر فرو كوبيدند كه نيزهها خلالخلال شدند . هردو دست به عمودهاى گران كردند كه سگدندان عمود را بر سر دست جلوه داد و نهيب داد كه : بگير از دست من . محمّد شيرزاد ، سپر در سر كشيد . سگدندان به حلقههاى ركاب راست ايستاد ، عمود را بر قبّهء سپر محمّد فرو كوفت كه خرمنخرمن آتش بر افلاك مىرسيد و چهار دست و پاى مركب محمّد در زمين فرو رفت ، و در ايّام مبارزات ، محمّد شيرزاد چنان ضرب دست از هيچ دلاورى نخورده بود ؛ و چون نوبت به محمّد رسيد ، از روى قوّت و شوكت ، عمود را بر سر دست جلوه داد و نهيب داد كه : بگير از دست من . سگدندان از بيم ، سپر در سر كشيدن و شروع در گريختن كرد كه محمّد شيرزاد در سر پل رسيد و بر حلقههاى ركاب راست ايستاد . از روى قوّت ، چندان عمودى بر قبّهء سپرش زد كه از آن ضرب ، تزلزل در پل راه يافته و پل تاب نياورد و از همديگر فرو ريخت و محمّد و سگدندان هردو در آب افتادند با مركبان ، و از هردو طرف لشكريان به طلب دو مبارز در فراز و نشيب دويدند كه اثرى از آثار هيچ كدام نيافتند ، كه اسكندر و امير خان ، پدر محمّد بسيار دلگير شدند . چون شب به سر دست درآمد ، اسكندر ، خزانهدار را طلبيد و گفت : فلان صندوقچه را حاضر كن . خزانهدار به فرموده عمل نمود . اسكندر سر آن صندوق را گشود و چند قبضه موى بيرون آورده منقلى طلبيد و موى چندى را سوزانيد كه در آن وقت لشكر جنيّان حاضر شدند و پير محاسن سفيدى كه سركرده و پادشاه ايشان بود پيشآمده ، زبان به دعا و ثنا گشود و گفت كه : عجب كه خسرو جهانگير ، ياد بندگان خود كرده است و
--> ( 1 ) . طعن : نيزه زدن .